الهه ی الهام
انجمن ادبی

 

ای تو آغاز
          تو انجام
           تو بالا تو فرود
ای سراینده ی هر سطر و سرود
باز گردان به سخن دیگر بار
آن شکوه ازلی
شادی و زیبایی را
            داد و دانایی را
تو سخن را بده آن شوکت دیرین
                                  آمین!
نیز دوشیزگی روز نخستین
                                  آمین!

سلام؛ به انجمن ادبی الهه ی الهام خوش آمدید.شما در این وبلاگ موضوعات مختلف ادبی را مشاهده می کنید. سعی کرده ام آثار دست اول دوستان ادیب و ادب دوستم را برای شما عزیزان نمایش بدهم. بعضی از ایشان دانش آموز، بعضی دانشجو و بعضی هم معلم و استاد دانشگاه هستند.

در نقل تمامی مطالب جانب امانتداری کاملاً رعایت شده و هر مطلب با ذکر نام صاحب اثر و گاهی به صورت مستعار آمده است. از آنجایی که بیشتر مطالب حاصل تجربیات شخصی و تراوشات ذهنی و عرق ریزی روحی صاحبان آنها می باشد، لطفاً در صورت کپی برداری و نقل قول، به رسم امانتداری، حتماً نام شاعر یا نویسنده ی آن ها را حفظ و ذکر نمایید.

همچنین از شما بازدیدکننده ی عزیز که برای دقایقی وقت عزیزتان را به « الهه ی الهام» هدیه می کنید، می خواهم برای بهبود کیفی و کمی وبلاگ و بهتر شدن کار من و دوستانم، حتماً نظر بدهید.

« تو را من چشم در راهم ...»

سه شنبه 28 شهريور 1398برچسب:, :: 11:56 :: نويسنده : حسن سلمانی

 سلام عزیزانم

چقدر دلم برای وبلاگم  و دیدار شما تنگ شده بود!

می دانید!

امان از روز مرّگی و روز مرگی!

کم کم وبلاگ نویسی که روزی پدیده ای شگفت انگیز در ارتباطات بشری به شمار می آمد، حالا دارد به حسی نوستالژی تبدیل می شود.

با وجود وسایل و فضاها و صفحات جدید اجتماعی باید هم ...

ولی حیف!

شنیدم کسانی که که هنوز وبلاگ نویسی و و وبگردی می کنند گزینه های خوبی برای ازدواج و زندگی مشترک هستند چون پای بند و وفادارترند!

برای همه دوستان حقیقی و مجازی ام آرزوی سلامت تن و روان دارم

جمعه 5 شهريور 1395برچسب:حسن سلمانی,وبلاگ,الهه ی الهام,دوستان, :: 16:40 :: نويسنده : حسن سلمانی

پری رویاها

ابر و باد و مه و خورشید و خدا

نام نهادند تو را

عشق مانا

« لیلا»

یک شنبه 16 اسفند 1394برچسب:لیلا,حسن سلمانی,شعر,الهه ی الهام, :: 11:31 :: نويسنده : حسن سلمانی

مشتی خاطره....

کوه ها سرفراز

دشت ها وسیع

دره ها ژرف

بیا، باز کن کلاف خاطره ها را

در کدام کوه با عقاب  همبال شده ای ؟

در کدام دشت پیکانت بیهوده رفته است؟

در کدام دره تو را به سیاهی کشانده است؟

کدام

دو شنبه 11 بهمن 1394برچسب:زلیم خان,سلمانی,چمانی شعر ترکی, :: 11:15 :: نويسنده : حسن سلمانی

آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
ولی آیا تابحال شمرده ای ؟برای شروع بگذار از جایی دیگر شروع کنیم.
اول از همه بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی و بعد بشمار، تعداد لبخند هایی که بر لب مردمان نشاندی و سپس بشمار ، تعداد اشک هایی که بخاطر همدلی از سر شوق و غم ریختی ،و آخر سر، بشمار تعداد دست های نیازمندانی را که گرفتی و تعداد قدم هایی را که در کار خیر برداشتی ،و همه این ها را که بشماری ، تعداد لبخندهای " آن یگانه " بدست می آید.و تمام .حالا بگو جوجه هایت را شمرده ای...
برای شمردن جوجه های آخر پاییز فقط چند روز فرصت دارید!!



هدیه: محمد بوتیماز

شنبه 3 دی 1394برچسب:پاییز,جوجه,بوتیماز,الهه یالهام, :: 12:12 :: نويسنده : حسن سلمانی

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو، فاصله هاست

l

یک شنبه 3 دی 1394برچسب:عکس,رخ,مهتاب,الهه ی الهام, :: 10:51 :: نويسنده : حسن سلمانی

 نام کتاب: این روزها درگیر خودم هستم

شاعر: محمد جلیل مظفری

انتشارات: آه و ماه

دوست عزیز و شاعرم آقای محمد جلیل مظفری که آشنایی چند ساله با روحیات و سروده هایشان دارم و چند بار هم به حضورشان رسیده و از محضرشان چیزها آموخته ام این روزها نخستین مجموعه شعرش را از طریق انتشارات آه و ماه روانه بازار کرده تا دوستان و دوستداران شعر و ادب جرعه هایی از دریای ادبیات فارسی را  به قدر تشنگی بچشند. 

آقا جلیل لطف کرده و نسخه ای امضا شده را توسط دوست گرامی ام« مجید خادم» برایم فرستاده تا این رخداد زیباترین اتفاق پاییز امسالم باشد. کتابی را که چشم به راه چاپ و نشرش بودم در واپسین روزهای آذر نود و چهار به دست بگیرم و لاجرعه نوشش کنم.این مجموعه شامل هفتاد جانپاره در قالب سه گانی( نوخسروانی) است  که در سالهای 1390تا 1393 سروده شده و با طرح و رنگی ساده و گیرا به چاپ رسیده است.

آقا جلیل،

جلالت در فزون

ممنون که هستی!

نمونه شعر این دفتر:

سوخت از قهر آتش چشمت

هستی ام ناگهان به یک دیدار

ربنا آتنا عذاب النار

حسن سلمانی

 

در بندر آبی چشمانت

باران رنگ های آهنگین دارد

خورشید و بادبان های خیره کننده سفر خود را در بی نهایت تصویر می کنند.

در بندر آبی چشمانت

پنجره ای گشوده به دریا و پرنده هایی در دوردست به جستجوی سرزمین های به دنیا نیامده.

در بندر آبی چشمانتبرف در تابستان می آید.

کشتی هایی با بار فیروزه که دریا را در خود غرقه می سازند بی آنکه خود غرق شوند.

در بندر آبی چشمانت بر صخره های پراکنده می دوم

چون کودکی عطر دریا را به درون می کشم و خسته باز می گردم چون پرنده ای.

در بندر آبی چشمانتسنگ ها آواز شبانه می خوانند

در کتاب بسته ی چشمانت چه کسی هزار شعر پنهان کرده است؟

ای کاش ،

ای کاش دریانوردی بودم

ای کاش قایقی داشتم

تا هر شامگاه در بندر آبی چشمانت بادبان بر افرازم.

"نزار قبانی"

بزرگترین گناه من ای شاهزاده دریاچشم

دوست داشتن كودكانه ی تو بود!

(كودكانْ عاشقان ِبزرگند)

نخستین - و نه آخرین - اشتباه من زندگی كولی وارم بود

آماده بودنم برای حیرت ازعبور ساده ی شب و روز

و برای هزار پاره شدن در راه هر كسی كه دوستش میداشتم

لغزش من دیدن كودكانه ی جهان بود !

اشتباهم بیرون كشیدن عشق از سیاهی به سوی نور

و گشودن آغوشم هم چون دریچه های دیر به سوی تمام عاشقان !

یک شنبه 24 آبان 1394برچسب:شعر,عرب,نزار قبانی, گناه, :: 12:6 :: نويسنده : حسن سلمانی

من باشم و... او بلبل گلزار شود؟!

او باشد و... بخت من نگونسار شود!؟

باشی تو و... کار گل چنین زار شود!؟

حسن سلمانی

جمعه 5 آبان 1394برچسب:سه گانی,حسن سلمانی,من او تو,الهه ی الهام, :: 16:12 :: نويسنده : حسن سلمانی

نام کتاب: 1984

نویسنده: جورج اورول

مترجم: صالح حسنی

اول بار اسم قلعه حیوانات و نویسنده اش« جورج اورول» را از دوست فرهیخته ای به نام حسین پاکنژاد شنیدم. هم او بود که قلعه را در اختیارم گذاشت و مرا با ادبیات تمثیلی و سیاسی آشنا کرد.دو سه سال بعد وقتی کتابدار دبیرستانی در اسلامشهر بودم از محل فروش کتابها و کاغذهای باطله ده جلد از قلعه را خریدم و برای استفاده دانش اموزان در کتابخانه گذاشتم. سال گذشته دوست دیگری از 1984 برایم گفت و ترغیب شدم که تهیه کنم و بخوانم و حالا خواندن آن را به دوستانم توصیه می کنم.

جورج اورول هرچند در این کتاب؛ سیاه نگاه کرده و پیش بینی اش چندان هم دقیق از آب درنیامده اما هیچ چیزی از ارزش داستانی آن کم نمی کند. نویسنده روشنفکری دلسوز است که حکومت ها را مخصوصا آنهایی را که ادعای مردمسالاری دارند مفتضحانه به پای میز نقد می کشد و دمار از روزگار پر از رنگ و ریایشان در می آورد. به خواننده اش حالی می کند که قدرتمندان قدرت را فقط برای قدرت می خواهند و خدمت و حمایت از رعیت و ملت فقط شعار زیبایی است که در پس آن بهره کشی و مردمسواری کمین کرده است.

۱۹۸۴ نام کتاب مشهوری از جورج اورول به سال ۱۹۸۴ است. این کتاب بیانیهٔ سیاسی شاخصی در رد نظام‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) و نیز کمونیسم شمرده می‌شود. ۱۹۸۴ کتابی پادآرمانشهری به شمار می‌آید. کتاب به نام «نوزده هشتادوچهار» هم شناخته می‌شود. جرج اورول در این کتاب، آینده‌ای را برای جامعه به تصویر می‌کشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقهٔ شدید نسبت به برادر بزرگ (ناظر کبیر) (رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در جامعهٔ تصویرشده گناه‌کاران به راحتی اعدام می‌شوند و آزادی‌های فردی و حریم خصوصی افراد به‌شدت توسط قوانین حکومتی پایمال می‌شوند، به نحوی که حتی صفحات نمایش در خانه‌ها از شهروندان جاسوسی می‌کنند.[۱] در این داستان مسائلی همچون اینگساک (Ingsoc)، بزه فکری، گفتارنو، دوگانه‌باوری مطرح می‌شود.

دوستانم این کتاب را بخوانید و به کسانی که دوستشان دارید هدیه کنید.

حسن سلمانی/تیرماه 94

دو شنبه 15 تير 1394برچسب:جورج اورول1984,حسن سلمانی,الهه ی الهام,پاکنژاد, :: 16:12 :: نويسنده : حسن سلمانی

 
نام کتاب: روز و شب یوسف
نویسنده: محمود دولت آبادی
ناشر: انتشارات نگاه /چاپ اول 1383
تعدادصفحات: 79 صفحه

در رمان «روز و شب یوسف» که بوسیله «محمود دولت آبادی» در اوایل دهه پنجاه نوشته، و اکنون پس از سال ها در میان«کاغذ»های نویسنده پیدا شده است، داستان «روز و شب یوسف» روایت نسبتاً بلندی از شبانه روزی از زندگی نوجوان فقیری در محله‌ای نزدیک راه‌آهن تهران است. یوسف نوجوان زیبارویی است که مادرش روزها در خانه اعیان شهر کلفتی می‌کند و در میانسالی از فرط کار سخت، پیر و بیمار شده است. پدرش مرد کم‌حرف و متدّینی است که حضوری سایه‌وار در خانه دارد؛ روزها می‌خوابد و شبها در کارخانه‌ای به کار مشغول است. خواهرش، صدیقه، که از او سالی بزرگ‌تر است به کلاسهای خیاطی و گلدوزی می‌رود. یوسف روزها بی‌کار می‌گردد و شبها دو ساعت در خانه مردی که از او با نام «استاد» یاد می‌شود، درس قرآن و روانخوانی اشعار مولوی و سعدی می‌گیرد، و شبها همراه با خواهرش صدیقه روی پشت بام می‌خوابد. در همسایگی یوسف، مرد بارفروشی هر شب سیاه مست، با عربده‌کشی و کتک زدن زنش، خواب و آرام را بر همسایه‌ها حرام می‌کند. زنِ همسایة دیگری شبها صدای شهوت آلود و منزجر کنندة هماغوشی با شوهرش را به گوش یوسف می‌ر‌ساند، تا او را به خود ترغیب کند. شوهر زن گاه نیز جوانکی به پشت بام می‌آورد. فضای شدیداً شهوانی در پشت بام کناری، از یک سو یوسف نوجوان را داغ و برانگیخته می‌کند و از سوی دیگر از اینکه خواهرش هم این صداها را می‌شنود غیرتی و نگران می‌سازد. در همسایگی یوسف پنجره‌ای نیز هست که پشت آن، مرد جوانی شبها را به نوشتن و خواندن می‌گذراند. مرد رفتار مرموزی دارد و یوسف گاه کنجکاو می‌شود که از کار او سر دربیاورد و با او دوست شود و......داستان پسری روایت می شود که در آستانه بلوغ است خانه های محقر جنوب شهر زندگی می کند و با فقر دست به گریبان است. او طی داستان کتاب که چیزی حدود دو روز را در بر می گیرد، دائم در این توهم بسر می برد که کسی و یا سایه ای او را تعقیب می کند...
«دولت آبادی» در «روز و شب یوسف»، ذهنیتی را تصویر می کند که در اوایل دهه پنجاه، موضوع داستان های بسیاری از نویسندگان ایران بود. این ذهنیت که با درک شهر به عنوان یک ساختار داستانی آفریده شد، به تصویر وضعیت ناهمگون مسائلی مانند تجدد، فقر، ترس، خفقان، امنیت و ... می پردازد.

* سایه اش دنبالش بود. همان سایه ی همیشه. سایه خودش را در سایه ی دیوار گم می کرد و باز پیدایش می شد...

*لابد بابا نمی خواهد خروس شدن جوجه ی خود را به آسانی باور کند. پس او را همان جور نگاه می کند که پیش از این نگاه می کرد. یک بچه...

* خانه تنبل بود.آفتاب تنبل بود. هوا تنبل بود. یوسف تنبل بود. مگسی بود که بالش ، یکی از بالهایش شکسته باشد.حس می کرد نمی تواند از جا برخیزد...

 

این کتاب را از آقای محمد شاهمرادی مدیر دبیرستان علی بن ابیطالب امانت گرفتم که همینجا از ایشان تشکر می کنم.

حسن سلمانی

93/12/20 گلدسته

 

یک شنبه 24 اسفند 1393برچسب:, :: 15:27 :: نويسنده : حسن سلمانی

هری وب(متولد ولز بسال1920م.و متوفی1995م.)

وب در سواتزی به دنیا آمد و در دانشکده مگدالن در دانشگاه آکسفورد تحصیل کرد .او پس از جنگ جهانی دوم بعنوان یک کتابدار مشغول به کار شد.وی که تمام عمر یک ولزی ملی گرا بود از سال 1959 عضو فعال پلیدسیمر(حزب ملی گرای ولز )بوده است.

اشعار وب منعکس کننده نظرات سیاسی وی است.بسیاری از اشعار کتاب "صحرای سبز"(1969) و "تاجی برای پرانون "(1974) با تاریخ اجتماعی ولز مرتبط است.وب به ادعای خودش فقط یک درونمایه دارد ،اما این توصیف خود ملامت کننده گستره لحنی وی را بد وانمود میکند_درحالیکه او میتواند در عین حال که تاثر انگیز باشد بینهایت خنده دار هم باشد.

وب بعنوان یک روزنامه نگار پرکار و رساله نویس با میک استنفر در سال1965 همکاری کرد تا شعر ولز را راه اندازی کند.وی همچنین چندین متن را برای تلوزیون نوشت و دو مجموعه شروه خوانی سرود ویک اقتباس برای داستانهای کودکانه از نثر حکایتهای قرون وسطی به نام "مابینوژیون"تهیه و تدوین کرد.

مجموعه اشعار وی در سال 1995 به زیور طبع آراسته شد.

 

مترجم :زین العابدین چمانی

شنبه 23 اسفند 1393برچسب:ادبیات جهان ,,,زین العابدین چمانی,,,الاهه الهام, :: 15:1 :: نويسنده : حسن سلمانی

گاتفرید بن، متولد آلمان به سال 1886 میلادی و متوفی 1956

بن یک پزشک بود هم در ارتش هنگام جنگ جهانی اول و هم بعد از آن در یک مطب خصوصی. در تلاش برای غلبه یافتن بر مکتب پوچی او از سوسیالیسم ملی در سال 1933 استقبال کرد. اما وقتی که بعدها متوجه اشتباه خود شد دوباره به عنوان پزشک ارتش درسال 1935 ثبت نام کرد به امید خدمت در یک جزیره نظامی. (که مستقل بود و در عین حال در خدمت نیروی نازی بود) تا خود را در برابر نازیسم محافظت کند. او در سال 1938 توسط نیروهای نازی اخراج شد. هم از پیشه پزشکی و هم در انجمن حرفه ای نویسندگان ادبی از نوشتن منع شد. از سال 1945 تا 1948 میلادی نیروهای متحدین نیز مانع نوشتن وی در آلمان شدند. او سپس به مطبوعات سوئیس روی آورد و در میان این مجادلات شهرت ادبی وی نیز افزوده گشت.

نظم و نثر بن با بیان موضوعیت مطلق وی به پیوستگی رسید اما در پی این پیشه ادبی اش دچار تغییرات عمده ای هم در لحن و هم در شکل گشت. او بین سال های 1912 تا 1920 به اوج زودهنگام رسید و بنیادگراترین عملگرای زیبا شناختی نفی و ویرانی اکسپرسیونیست زبان و جهان بورژوا( سوداگران) شد.

در اشعار وی با عنوان« سردخانه 1912، پسران 1913، جسم و تن 1917، بیماری و مرگ، اشعار خیالی و وهم آمیز» تخیل زیبا، و یک زبان جدید واقعیت گرا را در هم آمیخت که به عنوان زبانی وحشیانه و بهت انگیز پذیرفته شد.

بین سال های 1922 تا 1931 اشعار وی از قبیل آن چه در مجموعه 1927 آمده است ساختار رسمی تری پیدا کرده است. در حالی که مستی ماوراء الطبیعه را می ستود و هشداری و خودآگاهی که لحن غنایی تری به نقدهای اشعار اولیه اش می داد را می ستایید. بین سال های 1933 تا 1947 بن به تکامل ادبیات کلاسیک گرا نایل شد آن هم در شعرهای ایستا و راکد وی که بین سال های 1946 تا 1948 که قله اشعار وی پنداشته می شود.

اشعاری که بعد از 1949 سرود بازگشتی به پرخاشگری اولیه اش بود اما با این حال هنوز به نقطه اندوه و تسلیم و رضا با طمانینه حرکت می کرد.

آثار برگزیده:

1. قطعه ی بازمانده 1951

2. تقطیر 1953

3.apreslude 1955

مترجم: زین العابدین چمانی

شنبه 23 اسفند 1393برچسب:بن, الهه ی الهام ,چمانی,ادبیات جهان, :: 14:35 :: نويسنده : حسن سلمانی

 


نام کتاب: خداحافظ گاری کوپر

نویسنده: رومن گاری

مترجم: سروش حبیبی

ناشر:انتشارات نیلوفر

تعداد صفحات: 288 صفحه


لنی پسری است که از پایبندی گریخته . شعار او ازادی از هر گونه تعلقی است . او اسکی بازیست که به ارتفاعات سوییس می رود تا از قید تعلقات و مسائل پوچ روزمره جدا شود . اما در یکی از مسافرت هایش به شهر عاشق دختری می شود و تمام اصول زندگیش زیر و رو می شود .
شاید به نظرشما یک داستان ابکی بیاید اما اصلا این طوری نیست . فرو پاشی یک اعتقاد قوی را نشان می دهد و اینکه بخواهید یا نخواهید عشق یک روزی سراغتان خواهد آمد و به قول خود کتاب « ادم همیشه که نمی تونه زندگی کنه گاهی هم باید تسلیم بشه . نمی دونم هر جور برید هر چه قدر قوی به خلوت و اعتقادات خودتون پناه ببرید جامعه انسانی و عاداتش اخر یک جا غافلگیرتون می کنه .»
  اما من به شخصه رمان « زندگی در پیش رو» را از همین نویسنده بیشتر پسندیدم هرچند خود همین کتاب هم در حد یک کلاس داستان نویسی و جامعه شناختی می تواند اثر گذار باشد

قسمت هاي زيبايي از كتاب:

* هر قدر عقاید کسی احمقانه تر باشد باید کمتر با او مخالفت کرد .

* اغلب خیال می کنند که مرغ های دریایی غم بزرگی در دل دارند و حال انکه این خیالی پوچ است . اشکالات روانی خود ادم است که این احساس را به وجود می اورد . ادم همه جا چیزهایی می بیند که وجود ندارند . این چیزها در درون خود ادم است . همه به یک درونگو مبدل می شویم که همه چیز را به زبان می اورد . مرغ های دریایی ، آسمان ، باد ، همه چیز . صدای عرعر خری را می شنوید . خری است و بسیار هم خوشبخت است . آنقدر خوشبخت که فقط برای یک خر ممکن است ولی آدم با خودش می گوید : خدایا چه قدر غمناک است!!!!!

* اگر دفعه اول آدم شکست بخورد تازه می فهمد که بعدها با مردهای دیگری خواهد بود و این خیلی بد است .

* میلیون ها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند و همه شان می توانند بی تو زندگی کنند ، آخر من بدبخت چرا نمی توانم ؟

* هیچ کس تا به حال دو مرتبه در عمرش عاشق نشده، عشق دوم ، عشق سوم ، اینها بی معنی است . فقط رفت و امد است . افت و خیز است . معاشرت می کنند و اسمش را می گذارند عشق.

* لنی من قول می دهم که اول تو مرا ترک کنی. تویی که مرا قال می گذاری.
قول می دهی ؟
با تمام قلبم.

*از همین می ترسم . آدم به کسی یا چیزی عادت کند و ان وقت آن کس یا ان چیز قالش بگذارد . می فهمی چه می خواهم بگویم ؟

 * کسی که سزاوار نام انسان باشد همیشه احساس ندامت می کند و این خود محکی برای شناختن انسانهاست...

* ... جز عشق هیچ چیز حقیقت ندارد...

با تشکر از میترا اخلاقی بابت امانت دادن این کتاب زیبا و خواندنی...

حسن سلمانی 93/12/6

گلدسته

 

سه شنبه 23 اسفند 1393برچسب:گاری کوپر,الهه ی الهام,حسن سلمانی ,رمان فرانسوی, :: 12:33 :: نويسنده : حسن سلمانی

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 65 صفحه بعد

آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان الهه ی الهام و آدرس elaheelham.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 122
بازدید دیروز : 711
بازدید هفته : 833
بازدید ماه : 7317
بازدید کل : 333900
تعداد مطالب : 968
تعداد نظرات : 352
تعداد آنلاین : 1